از جداشدن نوشتی رو تن زخمی هر برگ
گریه کردمو نوشتم نازنینم یا تو یا مرگ
به تو گفتم باورم کن میون این همه دیوار
تو با خنده ای نوشتی هم قفس خدانگهدار
بنویس مهلت موندن یه نفس بود
سهم من از همه دنیا یه قفس بود
بنویس که خیلی وقته واسه تو گریه نکردم
سر رو شونه هات نذاشتم مثل دستات سرد سردم
ابد، نوشتم رو تن این میله های انتظار
تا روز آخر جرممو هر روز یاد من بیار
آزاد نکن دیگه منو وقتی نمیتونم برم
ازت فرار نمیکنم وقتی خودم مقصرم
برای احساسم به تو یک عمر زندونی کمه
من بی دفاعم پیش تو این آخرین دفاعمه
دری که بستم رو خودم دوباره وا نمیکنم
برای بخشیده شدن هرگز دعا نمیکنم
حواست نیست به این حالی که من دارم
حواست نیست که من چقد دوست دارم
حواست نیست همش گریه شده کارم
نفهمیدی من اونم که تو رو تنهات نمیذارم
من نمیدونم خودت یجوری ارومم کن
من که جز دستای تو راه فراری ندارم
یه دیوونه که اصن کار به جایی ندارم
همه دنیا تویی باقی همش یه بازیه
کوچه ها تنگ میشن وقتی نگات ناراضیه
انگاری یه شهر محکومن و چشمات قاضیه
+برام خیلی سخت بود که یه قسمتشو انتخاب کنم و اینجا بنویسم چون کل متن اهنگش قشنگه:)
تو رو اون لحظه که دیدم
به بهانه هام رسیدم
از تو تصویری کشیدم
که اون و هیچ جا ندیدم
تو رو از نگات شناختم
قصه از عشق تو ساختم
تو رو از خودت گرفتم
با تو یک خاطره ساختم
من که عادت میکنم بعد تو به تنهاییام
هرجا میرم اخرش تا خونه رو تنها میام
نمیدونم چرا گیرم رو تو این همه
مثل ما دوتا تو این دنیای لعنتی کمه